تبليغاتX
محیا یعنی زندگی
 

من یک هدیه مهم هستم

از طرف خدا

برسد به دست

مامان

و

        بابا.

"محیا"

 



چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 |

سلام یار دبستانی من

اولین روز ماه مهربونی مبارک.

من رفتم کلاس دوم.



چهارشنبه یکم مهر 1388 |

در مراسم قرعه کشی پدیده شاندیز، مجری برنامه محیا رو صدا زد تا روی سن بره و یکی از شماره ها رو بیرون بکشه.قبلش هم چند تا سوال پرسید اسمت چیه؟  کلاس چندمی؟  از کجا اومدی؟ و از این جور سوالا.محیا هم تند تند جواب می داد تا اینکه مجری پرسید: شاگرد اول شدی چی جایزه گرفتی؟

محیا هم فوری با صدای بلند گفت: ماهی.

سالن یه دفعه زد  زیر خنده.مجری هم چپکی یه نگاهی به محیا کرد و رو به جمعیت گفت: شمالیا به بچه هاشون ماهی جایزه  می دن؟؟؟؟؟؟؟؟بعد از محیا خواست بابای خسیسش رو تو جمعیت نشون بده.منم در حالی که به زور جلوی خنده ام رو می گرفتم براش توضیح دادم منظور محیا ماهیای اکواریومی اند. حالا جریان ماهی ها مربوط به پایان دوره کلاس زبانش بود و جایزه کلاس اولش یه عروسک فشن به سفارش خودش بود. از رو سن که اومد پایین گفت: وای مامان اصلا یاده عروسکم نبودم.

 



سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 |
 انگشت شستم با بی خیالی

از لای جوراب خندید:" دالی "

جوراب سوراخ، انگشت خندان

 رفتیم با هم پهلوی مامان

" مامان نگا کن پای مرا....آخ

بیچاره جوراب،زشت است و سوراخ"

خندید مامان:" یک موش خوش خواب

بیدار شد دید تنگ است جوراب

شد ناخن تو دندان موشی

خود را رها کرد با تیز هوشی

زندان تنگش حالا گشاد است

موش موشک تو خندان و شاد است"

" مامان محیا "



دوشنبه پنجم مرداد 1388 |